|
اولین کلبه کوچیک دوستیمون | ||
|
دیروز روزت رو تبریک گفتم و امروز هم روزت رو تبریک می گم! شاید سال گذشته وقتی دخترت نوشت بهت تبریک می گم خیلی سخت متوجه شدم چی می گه! ولی امروز بهتر از دیروز متوجه میشم که چرا تبریک گفت بهت. دیدنت رویا شد برام. چیزی هم در موردت بهم نگفت! ولی همین قدر می دونم که برای خوب بودنت همین که مادر بودی کافیه. همیناست که باعث میشه بگم میم فقط خود مادر. سالگرد بازگشتت به جایی که ازش اومدی رو تبریک می گم! [ یکشنبه ۱۳٩۱/٢/٢٤ ] [ ۱۱:٠٠ ب.ظ ] [ پسر آفتاب ]
هیچ احساسی، هیچ لحظه و هیچ حسی بدون حضورتان ارزشمند نیست! هر مرد دو بانو دارد. یکی او را به دنیا می آورد و دیگری همراه او با سختی و آسانیش می سازد و زندگیش را زیبا و آرام می کند. امروز بهانه ای است که قدر بدانم و ببوسم دستانتان را به پاس لحظه لحظه بودنتان و مهربانی هایتان. دوست دارم مثل همیشه آسون و ساده بگم: مادرم روزت مبارک. خیلی دوست دارم. امیدوارم از من راضی باشی.
دختر باران: مادرت رو هیچ وقت ندیدم، ولی همین یه ذره که تو ازش گفتی واسم کافیه تا بخوام تبریک بگم، تبریک ساده اما با تمام وجودم! امروز روز مادر روز زن هست روزی که می خوام از صمیم قلبم به دختر باران عزیزم تبریک بگم. کسی که صبوره، مهربونه، با وفاست، با صداقته و... . دختر باران، تو این روز عزیز بیشتر از هر روز دیگه ای بهت تبریک می گم و برات بهترین ها رو آرزو می کنم. ************************************* این روز رو به تمام مادران، زنان و دختران سرزمینم تبریک می گم و براشون آرزوی خوبی ها و خوشی ها رو دارم. نباید یادم بره همه شما خانم هایی رو که نقش های بسیار زیادی تو زندگیم داشتین و خیلی جاها کمکم کردین، نباید فراموش کنم: مربی ها و معلم های عزیزم رو آبجی سارای عزیزم رو زن داداش خوبم رو عارفه خانوم رو ماهرخ جان رو و همه شماهایی که تو زندگیم حتی به اندازه لحظه ای، کلامی، راهنماییم کردین. از همه تون یه دنیا ممنونم! [ جمعه ۱۳٩۱/٢/٢٢ ] [ ۱۱:٥٩ ب.ظ ] [ پسر آفتاب ]
وقتی آن شب از سر کار به خانه برگشتم، همسرم داشت غذا را آماده میکرد، دست او را گرفتم و گفتم، باید چیزی را به تو بگویم. او نشست و به آرامی مشغول غذا خوردن شد. غم و ناراحتی توی چشمانش را خوب میدیدم. [ چهارشنبه ۱۳٩۱/٢/٦ ] [ ۳:۳۱ ب.ظ ] [ پسر آفتاب ]
فقر اینه که ۲ تا النگو توی دستت باشه و ۲ تا دندون خراب توی دهنت! فقر اینه که روژ لبت زودتر از نخ دندونت تموم بشه! فقر اینه که شامی که امشب جلوی مهمونت میذاری از شام دیشب و فردا شب خانواده ات بهتر باشه! فقر اینه که ماجرای عروس فخری خانوم و زن صیغه ای پسر وسطیش رو از حفظ باشی اما تاریخ کشور خودت رو ندونی! فقر اینه که وقتی کسی ازت میپرسه در ۳ ماه اخیر چند تا کتاب خوندی برای پاسخ دادن نیازی به شمارش نداشته باشی! فقر اینه که توی خیابون آشغال بریزی و از تمیزی خیابون های اروپا تعریف کنی! فقر اینه که ماشین ۴۰ میلیون تومانی سوار بشی و قوانین رانندگی رو رعایت نکنی! فقر اینه که بری تو خیابون و شعار بدی که دموکراسی می خوای، تو خونه بچه ات جرات نکنه از ترست بهت بگه که بر حسب اتفاق قاب عکس مورد علاقه ات رو شکسته! فقر اینه که ورزش نکنی و به جاش برای تناسب اندام از غذا نخوردن و جراحی زیبایی و دارو کمک بگیری! فقر اینه که در اوقات فراغتت به جای سوزاندن چربی های بدنت بنزین بسوزانی! فقر اینه که با کامپیوتر کاری جز ایمیل چک کردن و چت کردن و موزیک گوش دادن نداشته باشی! فقر اینه که کتابخانه خونه ات کوچکتر از یخچالت باشه! [ دوشنبه ۱۳٩۱/٢/٤ ] [ ٩:٢٤ ب.ظ ] [ پسر آفتاب ]
با حس عجیبی، با حال غریبی ...دلم تنگته پر از عشق و عادت، بدون حسادت... دلم تنگته گله بی گلایه، بدون کنایه...دلم تنگته پر از فکر رنگی، یه جور قشنگی... دلم تنگته تو جایی که هیشکی واسه هیشکی نیست و همه دل پریشن دلم تنگه تنگه، واسه خاطراتت که کهنه نمیشن دلم تنگه تنگه برای یه لحظه کنار تو بودن یه شب شد هزار شب، که خاموش و خوابن چراغای روشن منه دل شکسته، با این فکر خسته... دلم تنگته با چشمای نمناک، تر و ابری و پاک... دلم تنگته ببین که چه ساده، بدون اراده... دلم تنگته مثل این ترانه، چقدر عاشقانه... دلم تنگته دلم تنگته... یه شب شد هزار شب، که دل غنچه ی ماه قرار بوده وا شه تو نیستی که دنیا به سازم نرقصه، به کامم نباشه چقدر منتظر شم که شاید از این عشق، سراغی بگیری کجا، کی، کدوم روز، منو با تمام دلت می پذیری منه دل شکسته، با این فکر خسته... دلم تنگته... [ شنبه ۱۳٩۱/٢/٢ ] [ ٥:٤۸ ب.ظ ] [ دختر باران ]
نمی دونم تا حالا شعرای ایرج جنتی عطایی رو خوندین یا نه؟؟ ولی بهتون می گم هر کی نخونده از دست داده!! تصمیم گرفتم هرکدوم از شعراش رو که خوندم و خوشم اومد براتون بنویسم!
بگو ای مرد من [ سهشنبه ۱۳٩۱/۱/٢٩ ] [ ٥:۳۳ ب.ظ ] [ پسر آفتاب ]
حال پریدن ندارم من با قفس سازگارم من میله های قفس را با یاد تو دوست دارم حس میکنم بوی پروانه روح را میگدازد وقتی که بر میله هایش با عشق سر میگذارم اینجاقفس سازگاراست با زخمی بالهایم با آدمکها نجوشد این دل، دل بی قرارم دستان این آدمکها سرد است، سرد است، سرد است... بگذار سر بسته باشد زخم این دل بی قرارم شبها سکوتی پر از وهم آه! میگیرد قفس را از سایه ام می گریزم دل را به تو می سپارم من می ستایم قفس را زیرا خیال تو اینجاست من با قفس سازگارم حال پریدن ندارم... [ سهشنبه ۱۳٩۱/۱/٢٢ ] [ ٤:٢۳ ب.ظ ] [ دختر باران ]
رها نمی کنم این عشق یک طرفه را! شیرین است شوری روی گونه هایم [ جمعه ۱۳٩۱/۱/۱۸ ] [ ۱۱:۱۱ ب.ظ ] [ پسر آفتاب ]
به من برگردون اون روزُ که با تو زندگی خوب بود [ چهارشنبه ۱۳٩۱/۱/۱٦ ] [ ٩:۱٢ ب.ظ ] [ پسر آفتاب ]
صدای تو بیداری بیشه آواز سبز برگه [ چهارشنبه ۱۳٩۱/۱/۱٦ ] [ ۸:۱٦ ب.ظ ] [ پسر آفتاب ]
|
||